تبليغاتX
تک ستاره زندگيم دوستت دارم

تک ستاره زندگيم دوستت دارم

زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !
بایرون

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت
برنارد شاو

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !
فردریش نیچه

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌
لئوپول

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد
ارهارد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود
هرود

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود
فردریش نیچه

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است
جورج ولز

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،
نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،
به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس
فردریش نیچه

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
آلفونس دوده

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند ، زیرا برای اینکه توضیح بدهندکه چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند
باب هاپ

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند
دیسرائیلی

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست.
هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است
چارلی چاپلین

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری كه خواهی دید دوباره بیرون می زند!
ورا هتریکس

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنندو پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند
مارسل آشار

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت18:1توسط مهران | |

آبی = غربی ها

قرمز = شرقی ها

 

1- عقیده 

 

 

2- شیوه زندگی 

 

 

3- سر وقت بودن 

 

 

4- ارتباطات 

 

 

5- عصبانیت 

 

 

6- صف 

 

 

7- وضعیت خیابان ها در روزهای تعطیل 

 

 

8- جشن و میهمانی 

 

 

9-سروصدا در رستوران

 

 

 10- مسافرت 

 

 

11- رویارویی با مشکلات

 

 

 12- سه وعده غذای روزانه

 

 

 13- حمل و نقل

 

 

  14- دوران کهنسالی

 

 

  15- حال و حوصله - آب و هوا

 

 

  16- رئیس

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت10:1توسط مهران | |


بدون شرح

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت10:30توسط مهران | |

دخترا چند نوع داداش دارن؟!

 

1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!
 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت10:28توسط مهران | |

Best Iranian Group | Tehroon-Online

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت9:15توسط مهران | |

عابر بانك


خداییش نظر یادتون نره


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت9:20توسط مهران | |

ماشین مسافرتی خارق العاده در حد هتل 5 ستاره

 




ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت12:32توسط مهران | |

 

 

اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

 

خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!

 

بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!

 

در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!

 

بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت9:52توسط مهران | |

مراسم جشن عمامه گذاري جمعي از طلاب حوزه علميه امام رضا (ع) به مناسبت جشن ولادت با سعادت

حضرت ثامن الحجج

 

 

بقیه تصاویر در ...

البته نظر یادتون نره


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت10:30توسط مهران | |

بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟

«۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد کار کنيد و مي‌توانيد هي دراز بکشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله

«مهدکودکم که تمام بشود، مي‌روم و براي خودم دنبال زن مي‌گردم!» تام،

5 ساله

دنباله مطلب در ....

ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت8:30توسط مهران | |

http://s2.tinypic.com/5vb22o.jpg

 

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عشق تو

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:

1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.

3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.

4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

5.سایر موارد 40 بوس.

نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت19:10توسط مهران | |

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت10:40توسط مهران | |

 

Join This Groups

لطفا نظر یادتون نره

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت16:14توسط مهران | |

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟

در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و  با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

 

اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟

در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

 

 اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟

مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

 

اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟

يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

 

اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

 

اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

 

اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

 

اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا  و امريكا چيه؟

در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

 

اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟

سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

 

اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟

 در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

 

اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟

در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

 

اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند  و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت10:30توسط مهران | |

http://data1.blog.de/blog/k/kiwihouse/img/Cats-cuddles.jpg

۱ - خاله

۲- عمه

۳- دايي


۴- عمو


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت15:30توسط مهران | |

 

هیچوقت با فکر اینکه عشق مهمترین چیز است، وارد زندگی نشوید

سوالی که خیلی از شما عزیزان در ایمیل های خود برای ما میفرستید این است که، "از کجا باید بفمیم فردی که می خواهیم با او ازدواج کنیم، برای ما مناسب است؟"

چطور با فرد مناسب خود ازدواج کنیم

پیدا کردن زن یا مرد ایدآل اصلاً کار ساده ای نیست. وقتی فکر میکنید که فرد ایدآل خود را پیدا کرده اید، هنوز هم ممکن است تردید داشته باشید. شک داشتن به کسی که می خواهید با او ازدواج کنید، نه تنها کاملاً نرمال و طبیعی است، بلکه کاملاً سالم است.

خوشبختانه احتمالاً تا الان می دانید که نباید با کسی که بیش از حد مشروب می خورد، بیش از حد الواتی می کند، بیش از حد کار می کند، بیش از حد لاف می زند، معتاد است، بی وفا است و خیانت می کند، خشن و بیرحم است یا صادق نیست، ازدواج کنید.

اگر همسر آینده تان عاری از این صفات است و هنوز هم در ازدواج با او شک دارید، حتماً این مقاله را دنبال کنید. ما به شما کمک می کنیم که ببینید آیا این تردیدهایتان منطقی است و ارزش توجه دارد یا نه یا اینکه فقط بدون هیچ دلیل منطقی نگران هستید.

خوشبختی و حمایت احساسی

گرچه انتظار داشتن اینکه همسرتان همیشه و در همه حال شما را شاد کند، کمی غیرمنطقی است اما اگر همسرتان، مرد/زن ایدآل و مناسب شما باشد، خود به خود موجب شادی شما می شود و به شما حس قدرت در زندگی می دهد.

- وقتی احساس کنید که کسی هست که از رشد احساسی و عقلانی شما حمایت کرده و در این راه تشویقتان می کند، آنوقت است که می فهمید با فردی مناسب خود ازدواج کرده اید. خواست فرد ایدآل شما این است که از نظر احساسی سالم باشید و بتوانید روی پاهای خودتان بایستید. وقتی با فرد مناسب خود باشید، احساس بسیار خوبی درمورد خودتان خواهید داشت و حس اطمینان و امنیت خواهید کرد.

- فرد ایدآل شما هیچوقت منفی گرا، خودخواه، کم مایه و سست، ساکت، خجالتی، انتقادی، یا شلخته نیست. چرا باید وقتتان را با یک نادان بگذرانید؟

محبت، عشق و سکس

اهمیت زیادی دارد که کسی که با او ازدواج می کنید کسی باشد که با شما تفاهم داشته باشد و درمورد مسائل جنسی و عشقی، نیازها و خواسته های شما را درک کند.

- اگر همسر آینده تان "دوستت دارم" را نه فقط زبانی بلکه با اعمال محبت آمیز نشان دهد، می فهمید که می خواهید با فرد مناسبی ازدواج کنید. اعمال محبت آمیز به چیزهایی مثل این گفته می شود: اینکه وقتی خسته اید بفهمد، روز تولدتان را به یاد داشته باشد، دوست داشته باشد که وقتش را با شما بگذراند، به حرفهایتان گوش کند، به شما احترام بگذارد، وقتی دیر کردید به شما زنگ بزند، به شما محبت کند، اگر چیزی را نفهمیدید، درمقابلتان صبور باشد. موقع سلام و خداحافظی ببوسدتان، بدون هیچ دلیلی در آغوشتان بگیرد.

- اگر از نظر جنسی با همسر آینده تان تطابق داشته باشید، آنوقت می فهمید که می خواهید با فرد مناسبی ازدواج کنید. اگر هر دو شما به صمیمیت جنسی به شکل متفاوتی نگاه کند یا امیال جنسیتان متفاوت باشد، رابطه زناشوییتان به خطر می افتد.

- فرد مناسب برای ازدواج کسی است که دوستش داشته باشید و دوست شما باشد. او از گذران وقت با شما لذت می برد. اگر شما دو نفر با هم دوست نباشید، عشق و ازدواج شما خیلی زود محو خواهد شد.

- فرد مناسب برای ازدواج مهربان، باملاحظه و مودب است. مسائل پیش پا افتاده زندگی مثل گفتن "متشکرم" یا باز کردن در شاید قدیمی به نظر برسد اما نشان دهنده میزان احترام و علاقه و مهربانی فرد به شماست.

ارتباط، اهداف، و ارزش ها

شما و فرد مناسب شما برای ازدواج، اهداف و ارزشهای یکسانی دارید.

- داشتن علایق و نظرات مختلف اشکالی ندارد فقط به شرط اینکه درمورد عدم تفاهم در آنها به تفاهم رسیده باشید. بااینکه ممکن است همیشه با یکدیگر هم عقیده نباشید، صحبت کردن با فرد مناسب برای ازدواج همیشه جالب است وهیچوقت خسته تان نمی کند. او افکار و عقاید خود را طوری با شما مطرح می کند که ناراحتتان نکند.

- فرد مناسب برای ازدواج با درک اینکه تنها مسئله ثابت در زندگی، تغییر است، دوست دارد درمورد مسائل و مشکلات زندگی هم قبل و هم بعد از ازدواج با شما صحبت کند.

- فرد مناسب برای ازدواج شما را تشویق می کند که با تغذیه سالم و ورزش برای داشتن سبک زندگی سالمتر، تصمیم بگیرید. او برای توازن بخشیدن به کار و زندگی فردی شما، همراه و همگام با شما کار می کند.

- اینکه شما تنها کسی باشید که باید خانه را مرتب کند و از بچه ها مراقبت کند، دیگر خیلی قدیمی شده است. مرد مناسب شما در این مسئولیت ها خود را با شما شریک می داند.

- پیدا کردن فرد مناسب برای ازدواج به این معنا نیست که دیگر هیچ مشکل و اختلافی با هم نخواهید داشت. اما با فرد مناسب برای خود دیگر مطمئن هستید که می توانید به همراه هم مسائل و مشکلات را بررسی کرده و طوری آنها را حل کنید که هیچ صدمه این به ازدواجتان وارد نشود.

اعتماد و صداقت

فرد مناسب برای ازدواج، با شما صادق و روراست است.

- فرد مناسب برای ازدواج به شما اعتماد دارد و تلفن ها و استفاده شما از کامپیوتر را کنترل نمی کند، مدت زمانی که با دیگران می گذرانید را محدود نمی کند. وقتی همسر آینده تان سعی نکند که شما را از دوستان و خانواده تان جدا کند، آنوقت می فهمید که فردی مناسب برای ازدواج است. فرد مناسب برای ازدواج هیچوقت نمی خواهد که زندگی شما را کنترل کند، بلکه می خواهد زندگیش را با شما تقسیم کند.

- با فرد مناسب برای ازدواج هیچوقت نباید لازم باشد که از حریم شخصی خود دفاع کنید. وقتی از شما درمورد ساعتی که نیاز دارید به تنهایی بگذرانید سوال نشود، می فهمید که فرد مناسب برای خود را پیدا کرده اید.

- فرد مناسب برای شما به شما اطمینان دارد و جاسوسی شما را نمی کند. اگر قرار باشد هر حرکت خود را توجیه کنید، زندگی واقعاً سخت می شود.

پرچم های قرمز در روابط

اگر متوجه شدید که مسائل و مشکلاتی در روابطتان وجود دارد، به راحتی از آنها نگذرید و به هیچ وجه فکر نکنید که این مشکلات اهمیت زیادی ندارند یا با گذر زمان درست می شوند و طرفتان عوض می شود. برای داشتن یک ازدواج موفق، به  چیزهایی فرای عشق نیاز دارید.

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت9:20توسط مهران | |

اوباما در بغل مادرش

The image “http://d.yimg.com/us.yimg.com/p/net/20081030/capt.9da8529623a514d0c0bc6f5a3356fdbb.jpeg?x=239&y=345&q=85&sig=lb.E4yQtuU6Gd396uYJwiA--” cannot be displayed, because it contains errors.

بقیه تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت11:25توسط مهران | |

دختر ایرانی و دانشگاه

www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی وبازارکار

www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی و تفریح

www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی و امنیت اجتماعی

www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی واحترام جامعه

www.ErrooorTM.CoM

هدف ارسال اين گونه از مطالب حمايت از هيچ جنسيتي نيست بلكه اين يك واقعيت در جامعه ماست كه نبايد از اون چشم پوشي كرد برابري حق مرد با زن يك حرف ساده نيست بلكه يك قانون است. هدف ما از اين پست فرهنگ سازي ميباشد. در جامعه اي كه دم از پيشرفت ميزند جاي تاسف هست. به اميد روزي كه به دانيم حق هر  دختر ايراني ( دقت كنيد دختر ايراني ما كار به زنان و دختراني نداريم كه نام اين گل بانو را خراب كرده و خود را دختر ايراني مينامند ) هست كه آزادانه به دونه شنيدن بوق ماشيني يا زدن چراغي در كنار خيابان راه برود . حمايت گروه ارور از فرهنگ ناب ايراني باعث غرور گروه ماست. شما ميتوانيد با ارسال اين ايميل به دوستانتان قدمي براي فرهنگ سازي درست برداريد.

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت10:46توسط مهران | |

خبرهای داغ درادامه مطلب

نظر یادت نره


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت10:0توسط مهران | |

 

داستان عجیب کرگدن را فقط مارمولک می دانست. کرگدن که تا آخر عمرش پوست کلفت گردنش را پیش روی هیچ کس خم نکرد، هر شب یواشکی پشت یک تخت سنگ بزرگ در آنسوی مرداب زار زار گریه می کرد. اگر به خاطر این مگسهای سمج روی مرداب نبود مارمولک هم مثل بقیه هیچ وقت گریهء او را نمی دید. بعد از آن هر شب سر همان ساعت زیر تخته سنگ می نشست تا کرگدن بیاید و اشکهایش را زیر تخته سنگ بریزد و برود، ولی سالها طول کشید تا بالاخره یک شب جرات کرد از کرگدن علت گریه هایش را بپرسد.

کرگدن آرزو داشت دمش را ببیند، و چون مطمئن بود تا آخر عمرش نمی تواند آنقدر کمرش را خم کند تا پشت خودش را ببیند می دانست هیچ وقت به آرزوی دیدن کامل خودش نمی رسد، و هر شب در حسرت آرزوی عبث خودش هق هق زار می زد. می گفت دلش می خواهد بداند در انتهای هیبت وجودش چیست، و این آرزوی بزرگی نیست. مارمولک از شنیدن درد دل کرگدن قوی هیکل دلش گرفت، و به فکر چاره افتاد.

ابتدا سعی کرد دم کرگدن را آنقدر به پایین بکشد تا او بتواند دمش را از لا به لای پاهای عقبش ببیند، اما به جایی نرسید. کمی هم سعی کرد تا بلکه آنقدر دم کرگدن را از بغل خم کند تا او بتواند از گوشهء چشمهایش آن را ببیند، ولی پوست کلفت گردن کرگدن اجازه نمی داد حتی یک درجه به سمت عقب برگردد. در کش و قوس حالتهای مختلف خم کردن دم کرگدن ناگهان مارمولک از پشت او لغزید و زیر پایش افتاد و کردگدن با دست پاچگی پاهایش را جابجا کرد و ناگهان دم مارمولک زیر پنجهء پرزور کرگدن کنده شد. کرگدن ابتدا ترسید و نفسش از کاری که کرده بود بند آمد، ولی مارمولک بلافاصله به او دلداری داد که چیزی نیست و به زودی دم دیگری در می آورد و لازم نیست نگران چیزی باشد.

چشم کرگدن ناگهان درخشید. تخته سنگ را با پاهایش به عقب کشید و آن را به هیکل تنومندش تکیه داد. ناگهان با یک حرکت سریع پاهایش را کنار کشید و تخته سنگ را روی دم کوچکش رها کرد تا کنده شود. کرگدن، بالاخره دم قطع شده اش را دید.

بعد از آن روز هیچ کس کرگدن را ندید، و چون دوستان زیادی هم نداشت کسی هم متوجه غیبت کرگدن در بیشه زار نشد. مارمولک تنها کسی بود که مدتی دنبال او گشت، ولی او هم به جایی نرسید. عده ای معتقد بودند در مرداب غرق شده است. عده ای می گفتند به یک گله کرگدن مهاجر پیوسته است و به جنگل سبز رفته است. عده ای هم می گفتند حتما کلکی در کارش هست که ناگهان گم شده است. مارمولک هم هیچ وقت نفهمید که آیا دمش دوباره سر جایش روئید یا کرگدن تا آخر عمرش بی دم شد. هیچ کس نفهمید کرگدن بالاخره از دیدن کامل خودش و اینکه بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید چقدر خوشحال شد. هیچ کس نفهمید کرگدن چه بهایی برای شناختن دمش پرداخت. هیچ کس، حتی مارمولک هم نفهمید. هیچ کس نفهمید.

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت8:32توسط مهران | |

جام جم آنلاين :اولين جشنواره ، ماهی های تزيينی در شهرستان محلات استان مركزی برگزار شد.

  
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت9:51توسط مهران | |

گل ها و نشانه ها

 

در تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...


 

 

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد
 مي خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد .ياس

 


گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشدوگرنه بي ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي نمايد و فراموشش مي نمايد.

 

 

گل زرد: نشانه اي است بر احساسات تنفر آميز عاشق نسبت به معشوق خويش.

 

 

 

گل بنفشه
: نشانه آنست که عاشق از دلدارش مي خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانيش شريک و سهيم باشد .

 

 

 
گل يخ: نشانه اي است بر نا اميدي و رنج عشق .يخ

 

  

 

 گل نرگس: نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگ باشد.
 

 

 

 
گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خويش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.
 

 

 

 گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم ميخکمي کند.
 

 

 

 


گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خيانت معشوق به تنگ آمده و دلش مي خواهد از او کنسترنه عشق را با هوس مخلوط کرده است بگريزد.

 

 




گل مرواريد: نشانه اي است بر آخرين حرف هاي دل عاشق و آخرين ناله هاي قلب ديوانه اش.
 

 

 

شقايق
گل شقايق: نشانه اي است از عشق شور انگيز عاشق به معشوق و نشانه ي تپيدن هاي قلب

 

 

 اوست در آرزوي ديدار معشوق .سرخ


 


گل سرخ : نشانه عشق آتشين است عشقي که عاشق مي خواهد خود را در ميان شعله هايش قربان معشوق نمايد.

 

 

 

 

 


اطلسي

 

 


گل اطلسي: را هر که براي معشوق بفرستد از او مي پرسد که آيا او را دوست دارد يا نه.

 

 


گل بيد مشک: نشانه آنست که عاشق کينه معشوقه بي وفا را به دل نمي گيرد و با فرستادن شاخه اي از اين گل به او مي گويد من تو را مي بخشم زيرا گناه از من و سرنوشت من است.
 

 

 


گل ناز: نشانه آنست که عاشق در عين  حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش مي خواهد او فسونگري را کم کند و به سوي وي روي آورد .
 

 


گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرين اوست که براي معشوق مي فرستد .
 

 


گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمناي بوسه دارد و از دور او را مي بوسد.
 

 

 

تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟ 

گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد. 


معني تعداد شاخه گل ها بصورت کلي:
 در يک دسته
1 شاخه گل: نشانه توجه يک فرد به طرف مقابل  
3  شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل  
5  شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل  
7  شاخه گل: نشانه عشق   


معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته
  1  شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو  
  3   شاخه رز: دوستت دارم  
  5   شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم  
  12   شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است   
  36   شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک 
  99   شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد  
  365   شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم   


همچنين 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه يک عشق بي نظير بکار برده مي شود.

 
معني رنگ رزها:
رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» مي باشد و رز قرمز پر رنگ به معني زيبايي بي انتهاست. 
رز زرد: امروزه رز زرد به معني شادي و خوشحالي مي باشد ولي در گذشته رز زرد معني کاهش ميزان علاقه و وفاداري را داشت.
رز سفيد: رز سفيد به معني عشق روحاني و پاک است و در دسته گل عروس به معني احساس عاشقانه شادي آور مي باشد. 
رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد. 
رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است. 
رز صورتي: رز صورتي کم رنگ به معني تحسين، ستايش، وقار و شايستگي و زيبايي مي باشد و رز صورتي پر رنگ به معني تشکر از طرف مقابل است.
به طور کلي تمام رزهاي کم رنگ به معني دوستي با طرف مقابل مي باشند. 
ترکيب رنگ هاي مختلف رز
 در يک دسته گل
ترکيب رز زرد و قرمز در يک دسته گل به معني «تبريک» در هر مناسبتي مي باشد.
ترکيب رز زرد و نارنجي در يک دسته گل به معني علاقه زياد به طرف مقابل است.  
ترکيب رز قرمز و سفيد به معني يگانگي و اتحاد با طرف مقابل مي باشد.

 




ودر پايان اين دسته گل را که مجموعي از احساسات است به شما تقديم مي کنم .اميدوارم اين مطلب مورد نظر شما قرار گرفته باشد .
 

دسته

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت15:25توسط مهران | |

روزی یک مرد ثروتمند ،

پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ،

چقدر فقیر هستند.

آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید :

نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر …

پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: فکر کنم.

پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :

فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است.

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ،

پسر اضافه کرد:

متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم…

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت15:29توسط مهران | |

زنبق
ای دختر شیرین من ، آسوده خفتی
دیشب که بی خوابی نصیب مادرت بود
تا صبحگاهان دیده از هم وانکردی
زیرا حریر سینه ی او بسترت بود
در لانه ی چشم تو چون تخم کبوتر
می خفت خندان مردمک های کبودت
آه ای طلسم جاودان کبریایی
با من چه ها می کرد جادوی وجودت
بر پنجه های کوچک بی ناخن تو
هر بوسه ی من ، قطره ی سیماب می شد
لبخند تو در خواب ناز بیگناهی
می ماند چندان بر لبت تا آب می شد
بوی تنت کز بوی ماهی خام تر بود
چون مستی افیون ،مرا دیوانه می کرد
احساس می کردم که کس جز من پدر نیست
وین حس ، مرا از دیگران بیگانه می کرد
پیش از تو بس اندیشه در سر پروراندم
از آن میان ، اندیشه ی آزاد بودن
اندیشه ی بی جفت و بی پیوند ماندن
در گوشه ی تنهایی خود ، شاد بودن
اما تو همچون زنبقی در من شکفتی
از عطر شیرینت مرا سرشار کردی
اندیشه های تیره را از من گرفتی
در من امید خفته را بیدار کردی
در پیش این اعجاز ، سر بر خک سودم
آن شب که درد زادنت بیداد می کرد
هر چند جز یک دل ، از آن مادرت نیست
آن شب ، درون او ، دو دل فریاد می کرد


+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت11:40توسط مهران | |

باران کوثری

 

الهام حمیدی

 

الناز فیروز آذر

 

الناز شاکردوست

 

لیلا حاتمی

 

مهتاب کرامتی

 

نیکی کریمی

 

شبنم قلی خانی

 

ترانه علیدوستی

 

لیلا اوتادی

 

نیوشا ضیغمی

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت11:26توسط مهران | |

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

 

تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.

------------ --------- --------- ---------

لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت10:30توسط مهران | |

زندگی این بد بختا رو ببینین ، مخصوصا اولی (از کجا داره آب می خوره !!!)

قوت جان گر نیست جان محفوظ باد جان درگیر زمان محفوظ باد


ای ایران ای هموطن سزای ایران وایرانی آباد چنین است

دین زرتشت و فرزندان کورش باید عاقبتی

چنین خوار داشته باشند

 

بقیه عکس ومطالب دلخراش در ادامه مطلب

نظر یادتون نره


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت19:32توسط مهران | |

عکس پایین شادوماد و همسرش ، « سوگل » :

بقیه مطالب خیلی جالب در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت10:28توسط مهران | |

آغاز مسابقات فوتبال بانوان كشورهاي اسلامي

 نخستين دوره مسابقات فوتبال بانوان كشورهاي اسلامي از امروز-چهارشنبه- در مجموعه ورزشي راه‌آهن تهران گشايش يافت.در اين دوره از مسابقات،تيمهايي چون: تيم ملي جوانان، تيم راه‌آهن، بال‌گستر مازندران، ملوان انزلي، نساجي مازندران، علوم پزشكي دانشگاه آزاد وتيم جمهوري آذربايجان ،الجزاير و افغانستان به رقابت پرداختند.

برای دیدن ادامه عکس ها وخبر به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت18:49توسط مهران | |

تقدیم به تمام عشق وعاشقان دنیا به خصوص عشق ناز وزیبای خودم

ریحانه گلم

ببخش عروس قصه
دلم جوونی کرده
با تو اگه یه لحظه
نامهربونی کرده
چه سرنوشت خوبی
وقتی خود خدا هم
برای خوشبختیمون
پا درمیونی کرده

عروس خوب قصه
عروس آرزوهام
وقتی که خیلی تنهام
قهر نکن با چشمام
قهر نکن عشق من
قهر تو آتیشمه
من نمی خوام بسوزم
وقتی دلت پیشمه
برای داشتن تو
چه راه دوری رفتم
دلم می خواد بدونی
راهُ چه جوری رفتم

ببخش عروس قصه
دلم جوونی کرده
با تو اگه یه لحظه
نامهربونی کرده
چه سرنوشت خوبی
وقتی خود خدا هم
برای خوشبختیمون
پا درمیونی کرده

عروس خوب قصه
عروس آرزوهام
وقتی که خیلی تنهام
قهر نکن با چشمام
قهر نکن عشق من
قهر تو آتیشمه
من نمی خوام بسوزم
وقتی دلت پیشمه
برای داشتن تو
چه راه دوری رفتم
دلم می خواد بدونی
راهُ چه جوری رفتم

قهر نکن عشق من
قهر تو آتیشمه
من نمی خوام بسوزم
وقتی دلت پیشمه

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت10:58توسط مهران | |