|
زن شاهکار خلقت است
آبی = غربی ها قرمز = شرقی ها 1- عقیده 2- شیوه زندگی 3- سر وقت بودن 4- ارتباطات 5- عصبانیت 6- صف 7- وضعیت خیابان ها در روزهای تعطیل 8- جشن و میهمانی 9-سروصدا در رستوران 10- مسافرت 11- رویارویی با مشکلات 12- سه وعده غذای روزانه 13- حمل و نقل 14- دوران کهنسالی 15- حال و حوصله - آب و هوا 16- رئیس
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
عابر بانك خداییش نظر یادتون نره
ماشین مسافرتی خارق العاده در حد هتل 5 ستاره
اوايل شب
بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از
اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا
خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي
شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند
شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره
و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو
نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ»
سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين
«گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر
درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي،
شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته
ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان
سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و
ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت
خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت
اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي
روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي
خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات،
استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از
خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث
و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت
سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي
جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه
بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول
شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق
عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي
تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به
خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه
كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي
F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از
خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق
العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب
موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.
خلاصه كلام
به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در
باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد.
چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام
كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب
سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي
بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري
خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز
چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش
فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط
مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت
را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و
برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را
روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده
مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر
زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان
راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه
شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها
و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم
هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست
هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي
جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع
به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف
دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي
ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد
گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار
خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم
گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به
پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات
تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك
لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با
تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان
نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به
ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير
رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك
بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و
چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به
بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در
ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس
از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر
هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا
سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح
نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده
و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن
بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي
عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد
بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه
پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با
خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا»
و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و
خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه
بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي
عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه
تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه
دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و
خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت
اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل
نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در
مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف
به دست» را هديه نمودند!
بعد از تمام
اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا
ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك
بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل
اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء
واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در
مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل
را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم
كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي
سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را
اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر
نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم
فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده
و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك
لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه
شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در
نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي
مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان
برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در
هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!
در ادامه
سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در
باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي
كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و
همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب
بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و
فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم
ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه
گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در
نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل
آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود
متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش
احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون
و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت
ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا
شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد
از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر
كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در
سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار
سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال
هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و
نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي
بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي»
بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت
شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير
خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك،
عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي
تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع
ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن
بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند
و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!
بعد از تمام
اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه
ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر
بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع،
گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار
سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم
مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير
در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه»
محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر
شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر
معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون
ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند
خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي
بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را
كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!
مراسم جشن عمامه گذاري جمعي از طلاب حوزه علميه امام رضا (ع) به مناسبت جشن ولادت با سعادت
حضرت ثامن الحجج
بقیه تصاویر در ... البته نظر یادتون نره
بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟ «۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد کار کنيد و ميتوانيد هي دراز بکشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله «مهدکودکم که تمام بشود، ميروم و براي خودم دنبال زن ميگردم!» تام، 5 ساله
مردی به همسرش
این گونه نوشت: عزیزم این ماه
حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت
فرستادم. عشق تو همسرش بعد از
چند روز اینجوری جواب داد: عزیزم از اینکه
100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها: 1.با شیر فروش
به 2 بوس به توافق رسیدیم. 2.معلم مدرسه
بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم. 3..صاحب خانه
هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد. 4.با سوپر
مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های
دیگری به او دادم. 5.سایر موارد
40 بوس. نگران من نباش…هنوز
35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر
این ماه با اون سر کنم.
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
لطفا نظر یادتون نره
ادامه مطلب
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟ اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟ اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟ اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟ اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟ اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟ اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟ اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟ اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟ اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟ اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟ اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
۱ - خاله ۲- عمه ۳- دايي
هیچوقت با فکر اینکه عشق مهمترین چیز است، وارد زندگی نشوید سوالی که خیلی از شما عزیزان در ایمیل های خود برای ما میفرستید این است که، "از کجا باید بفمیم فردی که می خواهیم با او ازدواج کنیم، برای ما مناسب است؟" چطور با فرد مناسب خود ازدواج کنیم پیدا کردن زن یا مرد ایدآل اصلاً کار ساده ای نیست. وقتی فکر میکنید که فرد ایدآل خود را پیدا کرده اید، هنوز هم ممکن است تردید داشته باشید. شک داشتن به کسی که می خواهید با او ازدواج کنید، نه تنها کاملاً نرمال و طبیعی است، بلکه کاملاً سالم است. خوشبختانه احتمالاً تا الان می دانید که نباید با کسی که بیش از حد مشروب می خورد، بیش از حد الواتی می کند، بیش از حد کار می کند، بیش از حد لاف می زند، معتاد است، بی وفا است و خیانت می کند، خشن و بیرحم است یا صادق نیست، ازدواج کنید. اگر همسر آینده تان عاری از این صفات است و هنوز هم در ازدواج با او شک دارید، حتماً این مقاله را دنبال کنید. ما به شما کمک می کنیم که ببینید آیا این تردیدهایتان منطقی است و ارزش توجه دارد یا نه یا اینکه فقط بدون هیچ دلیل منطقی نگران هستید. خوشبختی و حمایت احساسی گرچه انتظار داشتن اینکه همسرتان همیشه و در همه حال شما را شاد کند، کمی غیرمنطقی است اما اگر همسرتان، مرد/زن ایدآل و مناسب شما باشد، خود به خود موجب شادی شما می شود و به شما حس قدرت در زندگی می دهد. - وقتی احساس کنید که کسی هست که از رشد احساسی و عقلانی شما حمایت کرده و در این راه تشویقتان می کند، آنوقت است که می فهمید با فردی مناسب خود ازدواج کرده اید. خواست فرد ایدآل شما این است که از نظر احساسی سالم باشید و بتوانید روی پاهای خودتان بایستید. وقتی با فرد مناسب خود باشید، احساس بسیار خوبی درمورد خودتان خواهید داشت و حس اطمینان و امنیت خواهید کرد. - فرد ایدآل شما هیچوقت منفی گرا، خودخواه، کم مایه و سست، ساکت، خجالتی، انتقادی، یا شلخته نیست. چرا باید وقتتان را با یک نادان بگذرانید؟ محبت، عشق و سکس اهمیت زیادی دارد که کسی که با او ازدواج می کنید کسی باشد که با شما تفاهم داشته باشد و درمورد مسائل جنسی و عشقی، نیازها و خواسته های شما را درک کند. - اگر همسر آینده تان "دوستت دارم" را نه فقط زبانی بلکه با اعمال محبت آمیز نشان دهد، می فهمید که می خواهید با فرد مناسبی ازدواج کنید. اعمال محبت آمیز به چیزهایی مثل این گفته می شود: اینکه وقتی خسته اید بفهمد، روز تولدتان را به یاد داشته باشد، دوست داشته باشد که وقتش را با شما بگذراند، به حرفهایتان گوش کند، به شما احترام بگذارد، وقتی دیر کردید به شما زنگ بزند، به شما محبت کند، اگر چیزی را نفهمیدید، درمقابلتان صبور باشد. موقع سلام و خداحافظی ببوسدتان، بدون هیچ دلیلی در آغوشتان بگیرد. - اگر از نظر جنسی با همسر آینده تان تطابق داشته باشید، آنوقت می فهمید که می خواهید با فرد مناسبی ازدواج کنید. اگر هر دو شما به صمیمیت جنسی به شکل متفاوتی نگاه کند یا امیال جنسیتان متفاوت باشد، رابطه زناشوییتان به خطر می افتد. - فرد مناسب برای ازدواج کسی است که دوستش داشته باشید و دوست شما باشد. او از گذران وقت با شما لذت می برد. اگر شما دو نفر با هم دوست نباشید، عشق و ازدواج شما خیلی زود محو خواهد شد. - فرد مناسب برای ازدواج مهربان، باملاحظه و مودب است. مسائل پیش پا افتاده زندگی مثل گفتن "متشکرم" یا باز کردن در شاید قدیمی به نظر برسد اما نشان دهنده میزان احترام و علاقه و مهربانی فرد به شماست. ارتباط، اهداف، و ارزش ها شما و فرد مناسب شما برای ازدواج، اهداف و ارزشهای یکسانی دارید. - داشتن علایق و نظرات مختلف اشکالی ندارد فقط به شرط اینکه درمورد عدم تفاهم در آنها به تفاهم رسیده باشید. بااینکه ممکن است همیشه با یکدیگر هم عقیده نباشید، صحبت کردن با فرد مناسب برای ازدواج همیشه جالب است وهیچوقت خسته تان نمی کند. او افکار و عقاید خود را طوری با شما مطرح می کند که ناراحتتان نکند. - فرد مناسب برای ازدواج با درک اینکه تنها مسئله ثابت در زندگی، تغییر است، دوست دارد درمورد مسائل و مشکلات زندگی هم قبل و هم بعد از ازدواج با شما صحبت کند. - فرد مناسب برای ازدواج شما را تشویق می کند که با تغذیه سالم و ورزش برای داشتن سبک زندگی سالمتر، تصمیم بگیرید. او برای توازن بخشیدن به کار و زندگی فردی شما، همراه و همگام با شما کار می کند. - اینکه شما تنها کسی باشید که باید خانه را مرتب کند و از بچه ها مراقبت کند، دیگر خیلی قدیمی شده است. مرد مناسب شما در این مسئولیت ها خود را با شما شریک می داند. - پیدا کردن فرد مناسب برای ازدواج به این معنا نیست که دیگر هیچ مشکل و اختلافی با هم نخواهید داشت. اما با فرد مناسب برای خود دیگر مطمئن هستید که می توانید به همراه هم مسائل و مشکلات را بررسی کرده و طوری آنها را حل کنید که هیچ صدمه این به ازدواجتان وارد نشود. اعتماد و صداقت فرد مناسب برای ازدواج، با شما صادق و روراست است. - فرد مناسب برای ازدواج به شما اعتماد دارد و تلفن ها و استفاده شما از کامپیوتر را کنترل نمی کند، مدت زمانی که با دیگران می گذرانید را محدود نمی کند. وقتی همسر آینده تان سعی نکند که شما را از دوستان و خانواده تان جدا کند، آنوقت می فهمید که فردی مناسب برای ازدواج است. فرد مناسب برای ازدواج هیچوقت نمی خواهد که زندگی شما را کنترل کند، بلکه می خواهد زندگیش را با شما تقسیم کند. - با فرد مناسب برای ازدواج هیچوقت نباید لازم باشد که از حریم شخصی خود دفاع کنید. وقتی از شما درمورد ساعتی که نیاز دارید به تنهایی بگذرانید سوال نشود، می فهمید که فرد مناسب برای خود را پیدا کرده اید. - فرد مناسب برای شما به شما اطمینان دارد و جاسوسی شما را نمی کند. اگر قرار باشد هر حرکت خود را توجیه کنید، زندگی واقعاً سخت می شود. پرچم های قرمز در روابط اگر متوجه شدید که مسائل و مشکلاتی در روابطتان وجود دارد، به راحتی از آنها نگذرید و به هیچ وجه فکر نکنید که این مشکلات اهمیت زیادی ندارند یا با گذر زمان درست می شوند و طرفتان عوض می شود. برای داشتن یک ازدواج موفق، به چیزهایی فرای عشق نیاز دارید.
اوباما در بغل مادرش
بقیه تصاویر در ادامه مطلب
دختر ایرانی و دانشگاه دختر ایرانی وبازارکار دختر ایرانی و تفریح دختر ایرانی و امنیت اجتماعی دختر ایرانی واحترام جامعه هدف ارسال اين گونه از مطالب حمايت از هيچ جنسيتي نيست بلكه اين يك واقعيت در جامعه ماست كه نبايد از اون چشم پوشي كرد برابري حق مرد با زن يك حرف ساده نيست بلكه يك قانون است. هدف ما از اين پست فرهنگ سازي ميباشد. در جامعه اي كه دم از پيشرفت ميزند جاي تاسف هست. به اميد روزي كه به دانيم حق هر دختر ايراني ( دقت كنيد دختر ايراني ما كار به زنان و دختراني نداريم كه نام اين گل بانو را خراب كرده و خود را دختر ايراني مينامند ) هست كه آزادانه به دونه شنيدن بوق ماشيني يا زدن چراغي در كنار خيابان راه برود . حمايت گروه ارور از فرهنگ ناب ايراني باعث غرور گروه ماست. شما ميتوانيد با ارسال اين ايميل به دوستانتان قدمي براي فرهنگ سازي درست برداريد.
خبرهای داغ درادامه مطلب نظر یادت نره
جام جم آنلاين :اولين جشنواره ، ماهی های تزيينی در شهرستان محلات استان مركزی برگزار شد.
گل ها و نشانه ها در تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ... گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد گل نرگس: نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگ باشد. گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم اوست در آرزوي ديدار معشوق . تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟ گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد.
روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند. آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر … پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: فکر کنم. پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا . ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است. در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ، پسر اضافه کرد: متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم…
زنبق
باران کوثری الهام حمیدی الناز فیروز آذر الناز شاکردوست لیلا حاتمی مهتاب کرامتی نیکی کریمی شبنم قلی خانی ترانه علیدوستی لیلا اوتادی نیوشا ضیغمی
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!" هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد. تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم. ------------ --------- --------- --------- لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.
زندگی این بد بختا رو ببینین ، مخصوصا اولی (از کجا داره آب می خوره !!!) ای ایران ای هموطن سزای ایران وایرانی آباد چنین است دین زرتشت و فرزندان کورش باید عاقبتی چنین خوار داشته باشند بقیه عکس ومطالب دلخراش در ادامه مطلب نظر یادتون نره
عکس پایین شادوماد و همسرش ، « سوگل » : بقیه مطالب خیلی جالب در ادامه مطلب
آغاز مسابقات فوتبال بانوان كشورهاي اسلامي نخستين دوره مسابقات فوتبال بانوان كشورهاي اسلامي از امروز-چهارشنبه- در مجموعه ورزشي راهآهن تهران گشايش يافت.در اين دوره از مسابقات،تيمهايي چون: تيم ملي جوانان، تيم راهآهن، بالگستر مازندران، ملوان انزلي، نساجي مازندران، علوم پزشكي دانشگاه آزاد وتيم جمهوري آذربايجان ،الجزاير و افغانستان به رقابت پرداختند. برای دیدن ادامه عکس ها وخبر به ادامه مطلب مراجعه کنید
تقدیم به تمام عشق وعاشقان دنیا به خصوص عشق ناز وزیبای خودم ریحانه گلم ببخش عروس قصه
|
About![]()
شب بلورین زمستان Archivesاسفند 1387بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
تک ستاره | |||||||||||||||||||||||||||||||||